كاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگيم بود
دو تا چشمات پراندوه واسه دل شكستگيم بود
آرزوم اينه كه دستام توي دستاي تو باشه
تلخي اين دل عاشق با نوازش تو واشه
همه هستي قلبم تو دوحرف خلاصه مي شه
عشق تو بودن با تو دونياز زندگيمه
پرم از ترانه تو گرچه واژه ها حقيرن
خوبه وقتي نيستي پيشم اونا دستامو مي گيرن
واي اگر من اين نبودم
كاش مي شد پرنده باشم
تا از اين دور بودن از تو بتونم بلكه رها شم
يه پرنده شم شبونه بكشم سر به خيالت
برسم به لونه تو بگيرم سر زير بالت
ديداري كه در آن زيباترين طليعه عشق را با تمام وجود نثارم كردي!!!
نخستين برخوردنگاهمان را به ياد داري
نگاهي كه تا ابد در خاطرم خواهد ماند؟
نگاهي كه مرا تا اوج بودن و ماندن رساند
نخستين كلام زيبايت تداعي بهترين روز روزگارانم گشت
تنها چندصباحي است كه از نخستين ديدارمان مي گذرد اما،
در اين چند صباح كوتاه وزيبا من و تو به ما رسييده ايم
واكنون من چه سرشارم، سرشار از عشق تو!سرشار ازلطف و مهرباني تو
و هزارهزارباردرودبرتو اي مهربان ترينم
درودبرتو كه تمام وجودم را به حيطه سرزمين گرم و مهربانت كشاندي
تنها آرزويم پركشيدن است، پركشيدن در آسمان زيباي تو
تقديم از بي نهايت وجودم به كسي كه عشق را به قلبم هديه كرد...
من راز نگاهت را
از اینه پرسیدم
چشمان نجیبت را
از دور پرستیدم
باران شدم و چون اشک
بر عشق تو باریدم
من شمع وجودم را
به مهر تو بخشیدم
مثل گل نیلوفر
چشم تو بهاری شد
از پیش دلم آرام
رفتی و نفهمیدم
مرز دل و چشم تو
از شهر افق پیداست
من سرخی گل ها را
در خنده تو دیدم
در شهر اقاقی ها
تو ناب ترین عشقی
من راز شکفتن را
از باغ دلت چیدم
لبخند زدی آرام
بر گونه غمناکم
من با گل لبخندت
بر حادثه خندیدم
ای کاش دو چشم تو
سر فصل افق ها بود
آن وقت ترا هر صبح
از پنجره می دیدم
وقتی گل آرامش
در باغ دلم رویید
گلبرگ وجودم را
بر عشق تو پیچیدم
این شعرو تقدیم میکنم به کسی که وجودش از همه چیز واسم عزیزتره
ادامه مطلب

سلام بر تو ای عزیز تر از جانم
عطر گل خوشبویی که در تنم پیچیده، یک باغی پر از گل های معطر،
آرزوی دور و درازی ندارم و نداشتم جز دیدارت
جز نگاهت و جز صدایت و در نهایت قلبت
دل به باغ احساس گذری کرد و مست شد به هر چه تو را تشبیه کنم کم گفتم
فقط بگویم آرام جانمی، آرام روحمی
بوی غریبی توی اتاق پیچیده، فضای دلم غمگینه و لی باید ازت می گذشتم
باید آخر قصه را می دونستم که تو وجودت مال کس دیگه ایه ،
وجودت از من خالیه و این یک حقیقته.
سوختم و ساختم، هر چی داشتم به پات ریختم،
عاشقانه دل باختم،باختم و باختم.
ای کاش روزای اول تو را می شناختم،
یک روزی روزگاری حرف بین ما عشق بود، دلتنگی بود
مثل دریا بودیم، معنای زندگی بودیم ، یک روزی حرف بین ما نگاه بود
من شکستم ، عاشقانه سر سپردم در سکوت ، در خلوت، در تنهایی،
در جمع، در فکر و در خنده و در گریه شکستم ، بغضی تلخ و شیرین
عشق دل سپردن به سرابه
آخر عشق یعنی شکستن
عزیزکم، ای صداقت آینه های شفاف از راهی که اومدم برمی گردم
دوباره خودمو می شکنم، صدبار نه شاید هزار بار تا کسی پیدا بشه که قدر عشقمو بدونه،
شاید برام بمیره شاید ....
تو راحت باش تو خوش باش، تو خوب باش
تو عزیز باش، تو مهم باش، تو مفید باش، مهربان و صادق باش ، تو همه چیزو بفهم
همه چیزو نفس بکش ، احترام بذار تا محترم باشی، عزیز بدار تا عزیز بشی،
محبت کن تا محبت ببینی.
تلاش کن تا باشی، زندگی کنی و در راس همه اینها خدا را فراموش نکن،
با گفتن دیگه نمی خوامت پا بر روی هر چی عشقه بذار و بر روی من
اگه تو نگفتی خودم می گم:
«من نمی خوامت فقط برات می میرم»
::. تو سرابی بیش نبودی شاید خدا قصه ای از نو نوشته باشه.::



بر سنگ مزارم بنویس زیر این سنگ جوانی خفته است با هزاران ای کاش و
دو چندان افسوس،بنویس این جوان در عطش دیدن یاری بوده است .
جلوی روز وفاتم بنویس:رووز قربان شدن عاطفه در چشم نگار
روز پژمردن گل در فصل بهار
روز اعدام جنون بر سر دار
روز خوشبختی یار....
راستی شعر هم یادت نرود،بنویس:
ای گلهای فراموشی باغ مرگ از باغچه کوچکمان می گذرد داس به دست؛
وگلی چون لبخند می برد از برما...

************
کنار برکه دل شکستم و نیامدی
دوباره در سکوت خود شکستم و نیامدی
سوال کردم از خدا نشانه خانه تو
سکوت کرد و در سکوت شکستم و نیامدی
.....................
«مسافر»
*::*::*::*::*::*::*
تو همون مسافری که از تو قصه ها اومد
یا همون غریبه ای که مثل آشنا اومد
منم اون عاشقی که گریه هاتو دوست نداره
اونی که آرزوشه خنده رو لبهات بذاره
منم اون مسافر جاده سرد سرنوشت
خسته از شبای ماتم زده و دلهای زشت
میرم اونجا که بشه از تو نوشت
همه درهام بشه درهای بهشت
حالاکه با دل تو همسفرم گریه نکن
دلم آروم نداره پشت سرم گریه نکن
می یاد اون روز که بیام دست توی دستات بذارم
واسه گلدون دلت سبد سبد گل بیارم
می یاد اون روز که بیام دست توی دستات بذارم
واسه گلدون دلت سبد سبد گل بیارم



«آن شب که چشم عشق معصومانه تر شد»
«دریای صبرم خشک از آه سحر شد»
«وقتی در دل را به روی عشق بستند»
«در کوچه های سرد جدایی دربه در شد»
«دیگر کسی از او نشانی هم نپرسید»
«وقتی که با آه دل ما همسفر شد»
«در این هیاهو عشق را هم سر بریدند»
«شعرم پر از درد دل و خون جگر شد»
«ای کاش روشنی دوباره به مهمانی چشمانت
می آمد و مرا از این همه درد و رنج نجات می داد.»
خدایا آخرین بغض ترک خورده ام را می بینی؟
که از پس آن همه درد چگونه سر بر آورده به دامن
.
آن قطره اشک را چی ؟ می بینی؟
خدایا یادت میاد چقدر گریه کردم چقدر التماس کردم
یادته گفتم دیگه هیچی ازت نمی خوام
چون میدونم دیگه اجابتم نمی کنی؟
خدایا این بار میگم من دیگه تموم شدم .
من فقط زنده ام زنده بدون اینکه زندگی کنم .
آره من سالهاست که مرده ام .
روحمو که سالهاست با عشقم به خاک سپردم .
جسممو هم امروز و فردا جواب میکنن...
.............
شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبری از دل پردر گل یاس نداشت
هر گلی هم باشی چه شقایق چه پیچک و چه یاس زندگی اجبار است.



![]()
![]()
![]()
![]()
مروارید سرخ چشم در صدف پلک می درخشد،
نم نم باران اشک شروع می شود و دست نوازشگر خود را بر چهره ام می کشد.
در آنسوی دشت نسیم سحری را می بینم که با یک سبد مهربانی خود را به من می رساندو
در گوشم نوای دلنشین عشق را زمزمه می کند.
از مناره های دل صدای دلنشین اذان می آیدو بوی خوش دعا وجودم را معطر می کند.
چه خوب است همراه آسمان ها، بی کرانه زیست کنیم
و چه خوب است از قاب آسمان پرنده ای غریب و خسته را با دستان سر سبز امید کوچ دهیم
چه می شد اگر کلاسی از بقا به پا می کردیم
و بر دفترها کلمات الفت می نوشتیم و با تخته پاک کن مهربانی،
از سیاهی تخته تلخی ها را می زدودیم و
بر آن حروف تازه عشق را می نوشتیم.
********
این روزا
------
این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه
درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه
این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه
گردای رو اینه فقط غم زندگیه
این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه
این روزاکار گلدونا از شبنمی تر شدنه
آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه
این روزا آسمونمون پر از شکسته بالیه
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه
این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه
بقیه در ادامه مطلب...

اي معني انتظار،يك لحظه بايست.
ديوانه شدن،به خاطرت كافي نيست
يك لحظه بايست فقط يك جمله بگو تكليف دلي كه عاشقش كردي چيست ...! ؟
ادامه مطلب

زندگی پر از سواله می دونم
رسیدن به تو خیاله می دونم
تو میگی یه روزی مال من میشی
اما موندنت محاله می دونم
تو میگی شبا دعامون می کنی
چشمه ی چشات زلاله می دونم
توی آسمون سرنوشت ما
ماه کاملم هلاله می دونم
تو میگی پرنده شیم بریم هوا
غصه ی ما دو تا باله می دونم
چشم من پر از غم نبودنت
دل تو پر از ملاله می دونم
طاقتم دیگه داره تموم می شه
صبر تو رو به زواله می دونم
اون درخت سیب آرزوهامون
پر میوه های کاله می دونم
آره میری و نمی پرسی که این
دل عاشق در چه حاله می دونم
« شبي غمگين شبي باراني و سرد»
« مرا در غربت فردا رها كرد »
« دلم در حسرت ديدار او ماند »
« مرا چشم انتظار كوچه ها كرد »
« به من مي گفت تنهايي غريب است »
« ببين با غربتش با من چه ها كرد »
« تمام هستيم بود و ندانست »
« كه در قلبم چه اشوبي به پا كرد »
« واو هرگز شكستم را نفهميد »
« اگر چه تا ته دنيا صدا کرد »
در این تاریکی شب که سوی چراغ مونس و همدم می گردم
از تو می نویسم...
از تو می نویسم که سکوت را در دلم به ترانه ای مبدل ساختی
ای جلوه گاه زیبایی ها، تمام دفترهایم به خاطر تو ورق خورده اند.
لحظه ای در کنار آواره خانه های آمالهایم
به نظاره دردهایم می نشینم تا برایت از روح طوفانی خویش بگویم.
ای کاش لبخند های تلخ مرا در قاب کهنه ای بر دیوار قلبت می آویختی،
تا همیشه از لبخند هایم طلاتم امواج یک شوق را بخوانی.
« زخمی تر از همیشه از درد دل سپردن »
« سر خورده بودم از عشق در انتظار مردن »
*******
وقتی که هنگام صحبت با من رنگش پرید
و جمله ای را که با صدای لرزان آغاز کرده بود
در نخستین کلام سخنش را قطع کرد.
وقتی که نگاه خود را از پس مژگانش به من دوخت،
وقتی که نگاه او از مرغزار چشمهایش که هرگز خاموش نشد
بر اوج دلم نقش بست، آن رازی
را که در پی دانستنش بودم ،دریافتم.
به عنوان غریبانه ترین واژه قرین دوستت دارم

من هميشه ترا مي ستودم
****
من هميشه بهار را در چشمان تو مي ديدم
****
من هميشه از دوريت رنج مي بردم
****
من هميشه در کنارت دنيا را زيبا مي ديدم
****
من هميشه محو تماشاي نگاهت بودم
****
من هميشه مشتاق شنيدن صدايت بودم
****
من هميشه ، همه جا فقط ترا مي ديدم
****
من هميشه در التهاب ديدارت مي سوختم
****
من هميشه برايت بهترين ترانه ها را مي سرودم
****
افسوس که تو هميشه با همه اينها بيگانه بودي



